تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانــــــــــــــم
چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم
تو مثل شمعدانی ها پر از رازی و زیبایــــــــــی
و من در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانــم
گفتی که می بوسم تو را، گفتم تمنا می کنمگفتی اگر بیند کسی، گفتم که حاشا می کنمگفتی ز بخت بد اگر ناگه رقیب آید ز درگفتم که با افسون گری او را ز سر وا می کنمگفتی که تلخی های می، گر ناگوار افتد مراگفتم که با نوش لبم آن را گوارا می کنمگفتی چه می بینی بگو، در چشم چون آیینه امگفتم که من خود را در او عریان تماشا می کنمگفتی که از بی طاقتی دل قصد یغما می کندگفتم که با یغماگران باری مدارا می کنمگفتی که پیوند تو را با نقد هستی می خرمگفتم که ارزان تر از این من با تو سودا می کنمگفتی اگر از کوی خود روزی تو را گویم بروگفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنمگفتی اگر از پای خود زنجیر عشقت وا کنمگفتم ز تو دیوانه تر دانی که پیدا می کنم
قدر خاک را کوزه گر میداند و بس.همه از خاکیم و بهش برمی گردیم . اما کیمیایی سرزمین خاکی از آن من است .
نمی خواهمتنها صدایت را می خواهم تا موسیقی سکوت لحظه هایم باشدنگاهت را می خواهم تا روشنی چشمهای خسته ام باشد وجودت را می خواهم تا گرمای آغوشم باشد خیالت را می خواهم تا خاطره لحظه های فراموشم باشد دستها یت را می خواهم تا نوازشگر بی کسی اشکهایم باشدو تنها خنده هایت را می خواهم تا مرحم کهنه زخمهای زندگی ام باشد آری تنها تو را می خواهم.... تقدیم به امید زندگیم
بلبلی برگ گلی خوشرنگ در منقار داشت وندر آن برگ و نوا خوش ناله های زار داشت گفتمش در عین وصل این ناله و فریاد چیستگفت ما را جلوه ی معشوق در این کار داشت
_ 0000000___00000_00000000?0000000_0000000000000000__00000000000000____00000000000_______00000_________0________*__000000___00000_______*__00000000?0000000______*___0000000000000000______*____00000000000000_______*_____00000000000________*_______00000_________?________0_000000___00000___*00000000?0000000___*0000000000000000____*_00000000000000_____*___00000000000_____*______00000_______*________0________*________*__000000___00000_______*__00000000?0000000______*___0000000000000000______*____00000000000000______*______00000000000_______*________00000________*_________0_________*________*_________*_______*__________*______*___________*____*____________*___*_____________*__*______________
گفتی که می بوسم تو را، گفتم تمنا می کنم
گفتی اگر بیند کسی، گفتم که حاشا می کنم
گفتی ز بخت بد اگر ناگه رقیب آید ز در
گفتم که با افسون گری او را ز سر وا می کنم
گفتی که تلخی های می، گر ناگوار افتد مرا
گفتم که با نوش لبم آن را گوارا می کنم
گفتی چه می بینی بگو، در چشم چون آیینه ام
گفتم که من خود را در او عریان تماشا می کنم
گفتی که از بی طاقتی دل قصد یغما می کند
گفتم که با یغماگران باری مدارا می کنم
گفتی که پیوند تو را با نقد هستی می خرم
گفتم که ارزان تر از این من با تو سودا می کنم
گفتی اگر از کوی خود روزی تو را گویم برو
گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم
گفتی اگر از پای خود زنجیر عشقت وا کنم
گفتم ز تو دیوانه تر دانی که پیدا می کنم
قدر خاک را کوزه گر میداند و بس.
همه از خاکیم و بهش برمی گردیم .
اما کیمیایی سرزمین خاکی از آن من است .
نمی خواهم
تنها صدایت را می خواهم تا موسیقی سکوت لحظه هایم باشد
نگاهت را می خواهم تا روشنی چشمهای خسته ام باشد
وجودت را می خواهم تا گرمای آغوشم باشد
خیالت را می خواهم تا خاطره لحظه های فراموشم باشد
دستها یت را می خواهم تا نوازشگر بی کسی اشکهایم باشد
و تنها خنده هایت را می خواهم تا مرحم کهنه زخمهای زندگی ام باشد
آری تنها تو را می خواهم....
تقدیم به امید زندگیم
بلبلی برگ گلی خوشرنگ در منقار داشت
وندر آن برگ و نوا خوش ناله های زار داشت
گفتمش در عین وصل این ناله و فریاد چیست
گفت ما را جلوه ی معشوق در این کار داشت
_ 0000000___00000
_00000000?0000000
_0000000000000000
__00000000000000
____00000000000
_______00000
_________0
________*__000000___00000
_______*__00000000?0000000
______*___0000000000000000
______*____00000000000000
_______*_____00000000000
________*_______00000
_________?________0
_000000___00000___*
00000000?0000000___*
0000000000000000____*
_00000000000000_____*
___00000000000_____*
______00000_______*
________0________*
________*__000000___00000
_______*__00000000?0000000
______*___0000000000000000
______*____00000000000000
______*______00000000000
_______*________00000
________*_________0
_________*________*
_________*_______*
__________*______*
___________*____*
____________*___*
_____________*__*
______________